تبليغاتX
آبنوس سبز

آبنوس سبز

دریچه

       

     متن زیر گوشه ای است از کتاب« تحلیل روان روانشناسی استبداد و خودکامگی» نوشته «مانس اسپربر» و ترجمه «دکترعلی صاحبی».

 

 «اسپربر» در دهه ۱۹۳۰میلادی مسئول انجمن روانشناسی فردی برلین بود و این کتاب را درسال ۱۹۳۷میلادی در۳۲سالگی اش نگاشت. از زمان نگارش این کتاب قریب به ۷دهه می گذرد درحالی که اکنون نیز به روشنی شاهد مصادیق آن هستیم.

 

•         فرد خودکامه قدرت طلب معادله های پیچیده را به صورت ساده و همه فهم بازنویسی می کند. یعنی جهان و روابط پیچیده و مرموز آن را برمبنای عوامل بسیار سطحی و به راحتی قابل درک از۲نوع سیاه یا سفید، خوب یا بد، خیر یا شر ترسیم می کند. حالا حتی دست فروش ما هم می تواند به راحتی از قضایا سردرآورده و بفهمد که چرا در شرایطی که بعضی ها خوب زندگی می کنند او متحمل این همه رنج و دشواری است.

 

•         فرد قدرت طلب در فرایند دست یابی به قدرت، احساس کینه و دشمنی مردم را تحریک کرده و به آن مشروعیت می بخشد. فرد خودکامه با رنگ و بوی اعتقادی دادن به این احساسات آن را پدیده ای شریف و اصیل نشان می دهد. احساساتی که در گذشته می بایست نهفته و پنهان مانده و ابراز آن باعث شرم می شد و همواره در مقایسه خود با دیگران یک احساس حقارت را برمی انگیخت که برای فرار از آن مجبور بود دیگران و داشت های آن ها را بکسره نفی کند، حال با طرزتلقی جدید باعث افتخار و سربلندی می شود. حالا می توان بخل و حسادت ورزیدن را بدون آن که فکرکنیم نسبت به دیگران رشک برده یا تنگ نظری می کنیم، به کار بندیم و این چنین میل به تخریب و ویرانگری ارزش های موجود، شعله ور شده و در صحنه عمل فعال می شود.

 

•         فرد قدرت طلب در روند کسب قدرت به آدم های خرده پا نوعی احساس وجود و ثبات می بخشد. فرد قدرت طلب به او چنین القا می کند که وقتی من و  تو به عنوان ما با هم وحدت  داشته باشیم، می توانیم به راحتی همه معضلات را حل کنیم. هیچکس نگران وضعیت من و تو نیست. تو بخشی از وجود منی و من پاره از تو. هنگامی که چنین القائات خوشایندی در راس تبلیغات فرد قدرت طلب خودکامه استقرار یافت، طبیعتا بسیار موثر واقع می شود. دست فروشان جزء نمی توانند که آن پرتو درخشانی که چهره فرد قدرت طلب را دربرگرفته و او را این گونه نورانی و قابل ستایش نشان می دهد. انعکاس نور مشعل هایی است که در دست خودشان است و از دست آنان به چهره او تابیده است. آن ها سرخوش از این باورند که چقدر زیبا و دلنشین است که با چنین فرد بزرگوار و نورانی به طور خودمانی و با زبان بی تکلف به گفت و گو می نشینند.  بیراه نیست که می گویند زنی که از زیبایی بهره چندانی  ندارد وقتی برای اولین بار در موقعیتی قرار گیرد که او را زیبا و دلربا بخوانند در همان لحظه عفتش به مخاطره افتاده است. دست فروش جزء نیز که تا به حال کسی به او بها نمی داد، ناگهان خود را مقبول و مطلوب احساس می کند. البته به کسی که به دروغ چنین احساس و عواطفی را در او ایجاد می کند عوام فریب لقب می دهند. عوام فریب کسی است که خود را ظاهرا راهنمای عوام الناس نشان می دهد اما در حقیقت گمراه کننده آن هاست.

 

 پی نوشت: کتاب که در سال ۱۳۷۹ ازسوی نشر ادب و دانش منشر شده است در۶فصل به بررسی زمینه های بروز خودکامگی در فرد می پردازد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 10:43  توسط آبنوس  | 

از آب بپرسید...


می پرسد:چرا دیگر نمی نویسی؟
می گویم: روزهای بی خاطره که نوشتن ندارد.



از من سفرنامه می خواهید
جایی نرفته ام
از این آشپزخانه به آن یکی رفتن
دیگر سفرنامه نمی خواهد
اما اگر طاق نمی آورید ،
از آب بپرسید.
سرنوشتنش روزگار من است
در جوی که افتاد
می رود و هیچ به پشت نگاه نمی کند
البته این حرف از قدیمی هاست
من همیشه سر به عقب دارم
که شاید بازی های پنچ شش ساله ام را
بگیرم و بیاورم اینجا

...
شعر از محمدهاشم اکبریانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 11:50  توسط آبنوس  | 

هدیه

دیشب خانم«شهره لرستانی» مهمان برنامه مثلث شیشه ای بود. در پایان مجری برنامه با افتخار اعلام کرد که به مناسبت اینکه حضورشان در این برنامه مصادف با شب تولدشان هست، یک سفره حج عمره از سوی شبکه تهران، تقدیم شان می شود!
این اتفاق مبارک قرار است باز هم تکرار شود. یعنی مهمان ها شب تولدشان دعوت شوند و بعد مجری بگوید وای شب تولدتان است بفرمایید کادو حج عمره بگیرید از شبکه 5سیما!
واقعا چرا؟
در حالی که آسیب های اجتماعی در این مملکت بیداد می کند، چرا به همین راحتی بیت المال را به سفر معنوی برای افرادی سرشناس اختصاص می دهند؟
از طرفی وقتی از مسوولان پیشگیری از اعتیاد می پرسی که چرا کاری نمی کنند فقط می گویند چون بودجه نداریم.(پرسیدم که می گم ها!)


 پی نوشت: دلخوشی این روزهای من فقط سریال F.R.I.E.N.D.S است و بس.
                حیف است  در این باره چیزی ندانید.

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 16:40  توسط آبنوس  | 

چند جمله زیبا


زلفی گره زده ام با این «جانِ شیفته» رومن رولان که بعد از «دُن آرام» میخاییل شولوخف بی نظیرترین کتابی است که خوانده ام. داستان پرکششی دارد و ترجمه ای دلنشین و جملاتی ناب:


  • وقتی انسان ببیند در دفاع از خود، نه یک تن بلکه 2تن است؛ چیزهای دیگر به راستی چندان اهمیتی ندارد.
  • درسی که دل به بهار رنج و شادی خود مطالعه نکرده باشد، درست فراگرفته نمی شود.
  • یک وجود سرشار اگر نتواند از وجود خویش گرسنگان را غذا دهد، می میرد.
  • خوبی عشق تنها در آن نیست که به ما، ایمان به دیگری را می دهد. بلکه ایمان خودمان را نیز به ما بازپس می دهد.
  • هرکسی گرفتاری هایی برای خودش دارد که به قامت خود او بریده اند. چیزی که هست، این گرفتاری ها شبیه به هم نیستند.
  • هرچه نیروی زندگی بیشتر می شود، ظرفیت رنج کشیدن بیشتر است.
  • خطاهایی هست که دیگری نمی تواند شما را از آن برحذر بدارد. هرکسی باید بهای تجربه خود را با دستمایه خود بپردازد.
درباره جان شیفته

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 11:59  توسط آبنوس  | 

کلمات بیگانه ی آشنا

بعضی از کلمات انگلیسی در محاوره روزمره مان چنان جاخوش کرده اند که از هرکه می پرسی یعنی چه، معادل فارسی اش را نمی داند و نگاه عاقل اندر سفیهی به تو می اندازد که واضح است یعنی چه.
یکی از این کلمات«آفیش» است که جامعه خبرنگار با آن خوب آشناست. اما من از هرکه پرسیدم نه تنها معادل فارسی اش را نمی دانست، بلکه از این که این کلمه لاتین باشد تعجب هم می کرد.
از این دست لغات در زبان و ادب ما بسیارند. خوب است حداقل املا و معادل انگلیسی اش را بدانیم:
officiate (v.): to perform the duties of a public office

officious (adj.): too ready or willing to give orders,offer advice or help,or use ones authority

rush (n.): the first print of a cinema film before it is editted

narration (n.): the telling of a story .to giveing a written or spoken account of sth
.
.
.




+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 12:4  توسط آبنوس  | 

هوای تازه

 

صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

 

 

 در این هیاهوی زندگی روزمره،3 روز فرصت

 خوبی است تا در حریم قدس رضوی،

 استخوانی سبک کنی و جانی بگیری

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 0:40  توسط آبنوس  | 

تئاتری آرام

 

دل من راهو به من نشون میدهردیف7 تالار قشقایی تاتر شهر، دیروز منتظر من و «فا» بود تا پای نمایش «حسن و دیو راه باریک پشت کوه» بنشینیم. نمایشی نه تنها به کارگردانی، بلکه به نویسندگی، بازیگری، آهنگسازی و نوازندگی افشین هاشمی.

وقتی تماشاگران وارد سالن می شوند، بازیگران را می بینند که در فضایی خودمانی به بدن شان کش و قوس می دهند و به اصطلاح نرمش می کنند تا برای اجرا آماده شوند. در حالی که تماشاچی ها به دنبال صندلی خود می گردند؛ نوازندگان هم که همان بازیگران هستند شروع می کنند به تمرین و آواز. این کارِ نه چندان معمول، برای مخاطب با جذابیتی خاص همراه است.

متن این نمايش كمدي و موزيكال، نسخه‌ای شخصي از قصه معروف «حسن كچل و چهل گيسو» است كه اصل آن قبلاً از سوی «علی حاتمی» به‌صورت يك فيلم كمدی موزيكال در  سينما به اجرا درآمده است. اما افشين هاشمی  با تغييرات زياد در متن و حتي شكستن بخش عمده‌ای از ساختار قصه، جهت‌گيری موضوعی آن را به سمت و سوی دنيای معاصر ‌كشانده و عوامل خير و شر قصه را با قرينه‌های امروزين به قياس در‌آورده است.

ميزانسن‌ها به تناسب سفر حسن حول يك دايره گچی شكل داده شده‌اند. از رقص‌های محلی و حركات موزون نيز استفاده شده كه با ديالوگ‌های موزون همخوانی دارد. نمایش، نگاهي به موضوعات عرفاني هم دارد.از جمله ديالوگ‌های عرفانی :«من خنجر نمي‌خوام، تبر نمي‌خوام، دل من  راهو به من نشون مي‌ده»  و یا به کارگیری مقوله «ني» و «نيستان». استفاده از اين موضوع ، روند عاشقانه آغازين نمايش را به‌تدريج به سمت و سوی يك مضمون اجتماعی و انسانی پیش می‌برد.

گفت و گو با کارگردان/جلسه پرسش و پاسخ با عوامل/تلاش كرديم تماشاگر را با فنون نمايش‌ ايراني بخندانيم

عکس هایی از نمایش

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 12:0  توسط آبنوس  | 

حرفه: هنرمند

 موسیقی مورد علاقه ام داره توی اتاق پخش می شه. شروع می کنم به زمزمه کردن که «فا» از سر محبتش مدام میره میاد میگه : این آهنگا به خدا داغون ترت می کنه ها، افسرده می شی ها...    

 3شبانه روز عکاس فیلم کوتاهی بودم که فلینی دستیار کارگردانش بود. حضور در کنار یک گروه فیلمساز با همه ناهمواری هاش، تجربه قشنگیه. حسابی با دوربینی که تازه خریدم دوست شدم. دلم نمیاد دیگه بذارمش زمین. حتی وقتی توی شارژه دلم برایش یه ذره می شه.

راستی من همیشه فکر می کردم فیلمسازی یه هنره ولی حالا دیگه مطمئنم فقط یه مهارته. یه مهارت مثل نجاری یا خیاطی. چیزی که هست اینه که فقط بعضی ها در مهارت شون، هنرمند می شوند.

5دفعه گوش دادن به این موسیقی هم سردردم رو کم نکرد. شاید دفعه ششم دردی دوا کند. روی موج صدای خواننده ام:

دیگه  عاشق شدن، ناز کشیدن فایده نداره، نداره

دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره

وقتی ای دل، به گیسوی پریشون میرسی خودتو نگه دار

وقتی ای دل، به چشمون غزلخوان میرسی خودتو نگه دار

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 22:17  توسط آبنوس  | 

سال نو مبارک

خوش به حال روزگار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 18:42  توسط آبنوس  | 

پایان سال، پایان کار

«شرایط این جوری شد وگرنه من اصلا مایل نبودم که همکاری مون با شما قطع بشه. البته یه نشریه ای هست که داره کاراش نهایی میشه، ان شالله از حضور شما اون جا استفاده می کنیم.  شما هرجایی کارکنید باعث افتخار اون مجموعه خواهید بود. به هرحال شرایط علیرغم خواسته من به این صورت پیش آمد؛ وگرنه قابلیت ها و توانایی ها و رفتار شما...»

این آخرین حرف هایی بود که در اتاق سردبیر محترم  از زبانش شنیدم. واقعا نمی دونم درباره من  چی فکر کرد که اون همه دروغ شسته رفته تحویلم داد.

این روزهای آخر سال دارم از یک سال ونیم پیش تا حالا رو مرور می کنم. تلخ و لذت بخشه.     کی می دونه سال آتی چه پیش خواهد آمد؟

پی نوشت: حوصله احمق هایی که می پرسند «وای، حالا چی کار می خوای بکنی؟» رو ندارم. خب معلومه دیگه به زندگی مون ادامه می دیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 22:32  توسط آبنوس  |